Classical Music
  ۱۶:۴۳:۵۸ - ۱۳۹۶/۰۷/۰۳


موسیقی از دیدگاه ارسطو



بر خلاف افلاطون، ارسطو هنر را تا حدی به دنیای فلسفه نزدیک کرد و کوشید آن را به فعالیت های منظم در سایه موازین عقلی نزدیک کند، زیرا هنر را وجهی از دانش می دانست که به جانب آفرینش سیر می کرد. به علاوه، نظریه تقلید و می مسیس را نیز پذیرفت. با این تفاوت که گرچه هنر را تقلید طبیعت می دانست، این تقلید با طرح و بیان آزاد و بدون محدودیت بود. در حقیقت، از دیدگاه ارسطو، تقلید هنر نوعی برداشت هنرمند از واقعیت بود.

ارسطو بر این باور بود که موسیقی ویژگی و سرشت را بازنمایی می کند، و به طور مستقیم و از طریق تصویرها مثال های عملی ویژگی را به ما نشان می دهد. اگر عقیده داشته باشیم که قطعات موسیقی صورت های ذهنی یا محاکات در چارچوب این تصویرها رسم شده اند، به این ترتیب، یک قطعه موسیقی، یک شیء ساخته انسانی است که تنها وظیفه یا عملکرد آن، آفرینش یک صورت ذهنی از یک ویژگی مضاعف در ذهن شنونده است.

لذت موسیقی

عده بسیار معدودی منکر لذت بخش بودن موسیقی برای انسان اند. اما بر سر ارزش چنین لذتی و نقشی که باید در زندگی انسان ایفا کند، توافق زیادی وجود ندارد. از آن جا که ارسطو موسیقی را شکلی از محاکات می داند، لذتی که از شنیدن آن به دست می آید، لذت یاد گرفتن یک چیز هم هست: " از آنجا که یادگیری و متعجب شدن، لذت بخش اند، آن دو باید در حکم اعمال محاکاتی لذت بخش باشند. برای مثال نقاشی، مجسمه سازی، شعر و هر نوع محصول محاکاتی ماهرانه، لذت بخش خواهد بود. " بنابراین، از دیدگاه ارسطو لذت اصلی ادراک زیبایی، لذت علمی است.

در این زمینه، ارسطو با افلاطون هم عقیده است که موسیقی، قدرت تاثیر گذاری بسیار دارد و رفتار و اخلاق انسانی را تحت تاثیر قرار می دهد. ارسطو در کتاب سیاست نوشته است: " موسیقی شور و حالت درونی هنرمند را تقلید می کند. یعنی موسیقی دان هنگام اجرای موسیقی، حالت درونی خویش را از راه موسیقی به شنونده منتقل می کند. در نتیجه، نوع مطلوب موسیقی آن است که از حالات خوب درون هنرمند تولید شود و تاثیر خوبی بر رفتار و حالات شنوندگان داشته باشد و بالعکس. "

ارسطو عقیده داشت که چهار چیز باید در تربیت جوانان مورد توجه قرار گیرد: اول انشا، دوم نقاشی، سوم موسیقی و چهارم ژیمناستیک یا ورزش. با آن که او تا حدودی قبول داشت که موسیقی برای سرگرم کردن جوانان مفید است، از این اندیشه فراتر رفت و موسیقی را نوعی پرورش اخلاق تلقی کرد.

ارسطو بر این باور بود که لذت سطحی یا اولیه ای که از شنیدن موسیقی به دست می آید، باید از لذت بردن عمیق از موسیقی تفکیک شود. زیرا لذت نوع اول، لذتی است که در هر شخص یا حتی در حیوان هم از شنیدن موسیقی ایجاد می شود. اما لذت نوع دوم، لذتی عمیق است که حاصل درک شنونده از ملودی ها و ریتم های فاخر است. ارسطو عقیده داشت که جوانان باید به نوعی موسیقی گوش بدهند و آن را یاد بگیرند که در آن، ملودی و ریتم های فاخر احساس شود، نه نوعی از موسیقی که به آنان لذتی سطحی دهد؛ همانند لذتی که مردم عادی، کودکان، بردگان و حتی حیوانات از شنیدن موسیقی تجربه می کنند.

ارسطو در کتاب ششم از سیاست نوشته است: " موسیقی نیز جزو هنرهای مفید است که باید تدریس شود. ولی مقوله موسیقی کمی مسئله برانگیز است، زیرا بعضی از موسیقی لذت می برند بدون اینکه درک درستی از آن داشته باشند. ولی آنان که موسیقی را جزو مواد درسی قرار می دهند، باید بدانند که در این جا لذت عمقی و نه سطحی، مد نظر است."

فلاسفه و موسیقی - اثر: آرین رحمانیان